بی معرفت نباشید
چقدر بی وجدان و بی احساسند کسانی که وارد وبلاگ می شوند و نظر
نمی گذارند

مردن
❤❤❤❤❤❤❤❤❤
مردن همیشه زیر خاک رفتن نیست، گاهی میشه یک چیز رو از دست داد و مرد
❤❤❤❤❤❤❤❤❤
بازگشت دوباره
خيلي اتفاقي يا بهتره بگم شانسي دوباره آدرسو رمز وبلاگو پيدا كردم مي دونم كسي ديگه وبلاگ نمياد ولي حس مي كنم نياز دارم تنهايي مو پر كنم اگه اينو مي خونيد نظر بزاريد تا دوباره مثل قديم انرژي بگيرم مرسي 💗❤
راز دل

راز دل با یار محرم هم نباید گفت؛
روزی آن محرم اگر بیگانه شد تکلیف چیست؟

باد سرد زمستان
که تو از ناسباسی انسان
نامهربانتر نیستی
(ویلیام شکسبیر)

دروغ
دروغ بــه خـوردمـان دادنـد دیـ ـروزی هـ ـا ..
امـ ـروز دلــی بـه دلــی راه نـدارد !
بغـ ـل کـن زانـویتــ ــ را محکـ ـم ؛
امشبــ ـــ را هــم بـا بغـ ـض بخوابـ ــــ ...
سلام

سلاممممممممممممممممممممم من برگشتمممممممممم ببخشید چند وقت نبودم
دوستون دارم بوسسسسسسسسسسسسس

دلم تنهاست.............

پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا ، دلم تنهاست

موندم و تنها

مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا
مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها

تنهایی........

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !

تنها تو...

در برهوت بی کسی ، تنها تو همزاد منی
ای نازتر از خواب شبم ، آیا تو هم یاد منی ؟

گر بدانم نیستی...

گر بدانم نیستی ، غمی نیست ز تنهایی / اینکه هستی و تنهایم ، غم دارم

دردهایم شبیه هیچکس نیست......

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست

غریبانه..

غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها / دل خسته ترینم در این گوشه دنیا
ای بی خبر از عشق که نداری خبر از من / روزی تو آیی که نمانده اثر از من

تنها شده ام...


دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام…

غربت ان نیست...


غربت آن نیست که تنها باشی / فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب / در به در ، در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل من و دل / در میان همه کس یکه و تنها باشی

گاهی از من یاد کن...

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم

دوست من تنهایی...


من و غم همچون برادر ، دست الفت داده ایم
رشته ی این دوستی محکم کند تنهایی ام

حق من نیست...
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

قفس تنهایی...
در قفس تنهاییم تنها یاد توست
که مرا به اوج همه ی دوست داشتن ها به پرواز در می آورد
ای کاش...


کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …

تنهایی دوستت دارم...


زندگی ام را با تو عوض کرده ام
تمام وجود و هستی ام را داده ام تا فقط با تو باشم
"تنهایی دوستت دارم"

تنهایی مال من...


زندگی مال تو...
حسرت مال من....
خنده مال تو....
اشک مال من....
خوش گذرانی مال تو....
اما....
تنهایی مال من...

آتش وجودم ....


وقتی دستهایت را در دست دیگری دیدم وجودم سردشد
نه اینکه مرده باشم نه...
اخر فقط تو میتوانستی وجود مرا به آتش بکشی
اکنون سرد شده ام بدون آتش تو...

خداحافظی.....


روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای
خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .

تنها گذاشتی و...


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

خیلی دیر

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم
پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای
خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !!

فکر میکردم...

فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای…
اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای
خداحافظی را !!

عادت کرده ام که بغضهایم را